تبليغاتX

ای که دور از من در ياد منی با خبر باش که دنيای منی . شاديت شادی من . غصه ات غصه ی من .قلب من خانه ی تو . خانه ات قبله ی من

      دوست دارم مبینا



اخرین لحظه ی دیدار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من
  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي
  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

از خدا خواستم

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا
   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی که یکی روخیلی دوست داره  | 



مینویسم اما از کی......

ميخواهم بنويسم...اما از چه؟ از کي؟ و براي چي؟...

وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...

اما براي شنيدن چه کلامي؟...

مي خواهم بنويسم...

از تو..

از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..

مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...

چه کردي با من؟...

چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟چه خواستي که نکردم؟...

غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند اما درماني نيست که به مقابلش روم...

آخر تو تنها اميد بودي تنها دعاي شبانه ام...

مي خواهم بنويسم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی که یکی روخیلی دوست داره  | 



من با تو تنها در ذهنم بودم

و در رویاها هزازان بار لب های تو را بوسیدم

گاهی اوقات تو را میبینم که از بیرون در اتاقم میگذری

سلام آیا دنبال من می گردی؟

می تونم اینو از نگاهت بخونم

می تونم اینو از لبخندت بخونم

تو همه ی چیزی هستی که من تا بحال خواسته ام و بازو های من باز هستند(برای تو)

چون تو می دونی دقیقا چی بگی

و تو می دونی دقیقا چی کار کنی

و من می خوام به تو بگم که خیلی دوست دارم...

دلم میخواد نور خورشید رو در موهایت ببینم

و بار ها دوباره به تو بگویم که چقدر برام مهمی

گاهی اوقات احساس میکنم قلبم لبریز خواهد شد

سلام من من فقط میخوام بذارم تو بدونی

چون من جایی که هستی رو احساس میکنم

و کاری که انجام میدی رو احساس میکنم

آیا جایی هستی که احساس تنهایی میکنی ؟

یا کسی تو رو دوست داره؟

بگو چگونه می تونم قلبتو پیروز بشم

زیرا من راهنما ندارم

ولی بذار من با گفتن دوستت دارم آغازکنم

سلام آیا من کسی هستم که دنبالش می گردی؟

چون من احساس میکنم جایی که هستی رو

و من احساس می کنم کاری که انجام می دی رو

آیا جایی هستی که احساس تنهایی می کنی یا کسی دوستت دارد؟

بگو چگونه قلبت رو پیروز بشم

چون من راهنما ندارم

ولی بذار با گفتن این آغاز کنم...دوستت دارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی که یکی روخیلی دوست داره  | 



همه می گویند او رفته است

همه می گویند او تو را دوست نداشت

همه می گویند او باز نمی گردد

همه می گویند

اما دل من چیز دیگر می گوید

دلم می گوید که او دوستم داشته

و دوست دارد حتی اگر باز نگردد

پس من نیز همچون او دوستش دارم تا ابد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی که یکی روخیلی دوست داره  | 



کاش آسمان میدانست درد من چیست
کاش میدانست نیاز من چیست
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم...
کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس!
عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....
کاش دریا میدانست کویر چیست!
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...
منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است...
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست ؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی که یکی روخیلی دوست داره  | 



اين روزها که مي گذرد هرروز احساس مي کنم از عمق جاده هاي مه آلود دوردست يک آشنا يک آشناي دوست صدايم مي زند.اين صدا در درونم تکرار مي شود بارها وبارها و مرا بران مي دارد تا در مه قدم گذارم .من مي روم آهسته وآرام .عطر گلها مرا مست مي سازد اين جاده تا کجا ادامه دارد از دور صداي امواج بگوش مي رسد بوي خاک باران خورده به مشام مي رسد به ساحل ميرسم غرق در زيبايي دريايم.بناگاه حضور کسي را احساس مي کنم بر مي گردم ترا مي بينم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی که یکی روخیلی دوست داره  |